-الو مونا دیدی بیچاره مون کردی ؟... چقدر گفتم نرو جنگ میشه ...
صدای همسرم بود با موجی از نگرانی ...به آرامش دعوتش کردم درحالی که قلبم دو تیکه بود .بخشی که همیشه سودای دفاع از میهن را داشت وتکه ای که سهم پسرم بود،نگرانی برای او مبادا آسیب ببیند .مبادا با کمبودشیرمواجه شود اخراو یک سال و نیم داشت .
ومن ...مادری مهاجر و از قضا دانشجو،که به دنبال هماهنگی جلسه دفاع به کشورم برگشته بودم . سهمم از رفع دلتنگی و آغوش گرم مادرم ایران تنها 4 بود .
معاویان کمرش را شکستند ، کودکش را در میناب کشتند . و او دل نگران فرزندانش ... امروز 19 فروردین ... داغ رهبر بر دل ، سردارهایمان رفته و میهن مان آزرده .... امروز فریاد پدر کشتگی مان با اسراییل ، گوش جهان را کر کرده ...
امروز چه اوراکل ها و چه آمازون عا را به خاک انتقام کشیده . امروز قدرتی را که متوازانه سالها خفته نگاه داشتیم ، هویدا شده وجهانیان انگشت به دعان ودر بهت ماندند .
امروز اما چله پوش آقایمان هستیم . نماند نماند تا ببالد به فرزندان ایراتش به پرچم داران میدانش ، به همیستگی قوم هایش . مشکی از تن میکنیم آقا... سفید میپوشیم ...کفن میپوشیم و تنمان را فدای وطنمان میکنیم . من... مونا ... مردانه به میدان میروم . میجوشم و میخروشم . دنیا را به لرزه در می آورم . تن میدهم ،سر میدهم ، جان میدهم ،وطن نمیدهم . آخر دختری پرورش یافته در دامان مادری ایران توفیر دارد با الباقی من ایرانم
به قلم خانم مونا عادل













