مادرم ایران...
کاش میشد از زبان ایران مادرهمه صحبت کرد
کاش میشد چند دقیقه ایی کنارش نشست و ازش مصاحبه گرفت،از دردهاش گفت از روزگاری که دیده و شنیده...
از زخم هایی که خورده... ایرانی زیبا مثال دخترکی زیبا که هزاران مدعی عاشق داره که کسی اون رو بخاطر خودش نمیخواد،ایرانی که سال های سال جنگ دیده،آتش و قحطی دیده...
این روزها خیلی شرایط فعلی ایران رو با شرایط ایران زمان جنگ جهانی،جنگ تحمیلی اول و خیلی از روزگار های گذشته مقایسه می کنم...
تو ظاهر خیلی فرق هاست ولی تو باطن خیلی فرق نمی کنه و ما داریم روزگاری رو سپری میکنیم که انگار از گذشته وام گرفته و دوباره داره تکرار میشه...دوباره ترس، دوباره دوری، دوباره نگرانیو اضطراب و دوباره مرگ (واژه ایی که این روزها خیلی به ما نزدیک شده)... و از همه پر رنگ تر نفاق، این روزها وقتی بیشتر سکوت میکنی و کمتر حرف می زنی صحبت های تلخی رو می شنویی که شاید هرگز دلت نمیخواست از زبون مردمت بیرون بیاد.
این چند دستگی، این اختلافات که وقتی از بیرون بهش نگاه می کنی عجیبه چون بین افرادی هست که به نسبت خونی نزدیک هستند اما به نسبت تفکر و عقیده خیلی دور...
متعجبم از افرادی که خوشحال هستند از تجاوز بیگانه و به خودشون نمی بالن از بلوغ جوونامون توعلم و توانایی...
و باز دلم برای ایران می سوزه که مثل یک مادر داره عاشقانه همه فرزندانش رو نگاه میکنه بی آنکه ذره ای دلش بگیره از بی مهری خیلی از فرزنداش...
و متعجبم از حال و هوای این روزهای خودم، تا الان برای ریختن هیچ پلی گریه نکرده بودم،عاشقانه هیچ تنگه ایی رو دوست نداشتم و مثل یک خواهر از کشته شدن هیچ فولاد مبارکه ایی، کارخون ه های دارویی و دانشگاه عزادار نشده بودم و سیاه پوش بچه های دبستانی ام نبودم.
خدایا کمک کن تا توی این صفحه از تاریخ اون طور که لایق ایرانمون هست ازش دفاع کنیم تا وقتی آیندگانمون این روزها رو میخونن به ما،به ایرانمون افتخار کنن و بدونن که ما جای درستی از تاریخ ایستاده بودیم.
✍️ به قلم: افسانه شوشتری
مدیرمسئول پایگاه خبری ردا












